تازه ترین اشعار

  • سلطان من
  • در دلم هستی اگرچه دوری از چشمان من هیچ عشقی اینچنین ریشه نزد در جان من دوستت دارم به حدی که سپاه عقل هم نیست دیگر چون گذشته گوش بر فرمان من شوق وصلت سایه دارد بر سر رسوایی‌ام ترس رسوایی ندارد شوق بی‌پایان من خنده‌ات از خنده‌‌ی گل در شفق زیباتر است جلوه‌ای نو می‌دهد هر لحظه بر بُستان من مشتریِ عشق بی‌چون و چرا هستی اگر در میان خرمنِ گلها بیا دکّان من عاشقانه کنج لذّت را مهیا می‌کنم تا تو را خشنود سازم مهربان سلطان من آن ردای قهوه‌ای را دربیاور از تنت جای آن بر تن کن از لذت تنِ عریان من صاحب اندیشه می‌‌فهمد سلوک عشق را در میان گفته‌های فاش یا پنهان من #مریم_جلالوند
زیر بارانم و نم نم به تو می اندیشم-مثل یک زخم به مرهم به تو می اندیشم طعم آن بوسه به لبهام هنوزم باقیست-روزها هر شب وهردم به تو می اندیشم آسمانی که گرفتست و بارانی و سرد-آن منم با دل پر غم به تو می اندیشم رفته ای بی خبر از من به چه کس تکیه زدی-تکیه بر خاطره دارم به تو می اندیشم
بین ما فاصله هایی که نباید باشد-من در این فاصله ها هم به تو می اندیشم فکر کن سخت تر از این چه عذابی باشد ...؟-که تو نامحرم و ... محرم به تو می اندیشم
فرین وب
طراحی و بهینه سازی سایت توسط فرین وب